105 - جاذبه و دافعه حضرت نوح (عليه السلام )

حضرت نوح (عليه السلام ) يكى از پيامبران بزرگ خدا 950 سال پيامبرى كرد، و در اين مدت طولانى ، هر چه قوم خود را دعوت به حق نمود، در برابرش سرسختانه و لجوجانه ايستادند، كار به جايى رسيد كه روزى يكى از افراد، گلوى آن حضرت را گرفت و فشار داد، به گونه اى كه آن حضرت بيهوش به زمين افتاد، وقتى بهوش آمد، به خدا متوجه شده وعرض كرد: اللهم اغفر لقومى فانهم لايعلمون : خدايا قوم مرا بيامرز پس بدرستى كه اينها نادانند.
آن حضرت همچنان با كوششى پى گير به وظيفه نبوت ادامه داد، و تا اميد داشت ، در جذب مردم مى كوشيد ولى سرانجام از هدايت قوم ، مايوس ‍ گرديد، و طبق ضرب المثل عربى و بلغ السيل الزبى اين مثال را عرب وقتى كه ديگر كارد به استخوان رسيد مى گويد كه گودالى رادر محل بلندى براى صيد شير بكنند، تا آن شير را صيد نمايند (147) در اين وقت كه ديگر راه جذبى باقى نمانده بود، به دفع آنها پرداخت و به خدا عرض كرد: پروردگارا من ، مغلوب شدم ، از اين قوم انتقام بگير و مرا پيروز كن (148)
كه سرانجام بلاى طوفان آنها را فرا گرفت و به هلاكت رسيد.
به اين ترتيب مى بينيم كه نوع (عليه السلام ) تا اميد به هدايت قوم داشت ، نسبت به آنها مهربان بود و در جذب آن ها مى كوشيد.